کامیون به سمت زباله دانی کهریزک حرکت میکرد

اما این بار بارَش از همان زباله هایی نبود که همیشه در سطح شهر میبینیم

این بار چیزهایی را که با اسم زباله حمل میکرد تعداد بیشماری موجود زنده بیگناه بودند

در جای مناسب ایستاد و قسمت بار را بالا داد همان تعداد بیشمار موجود زنده وحشت زده و جیک جیک کنان از قسمت بار کامیون سُر خوردند

و میان زباله ها فرود آمدند

خدا میداند چه تعداد از این جوجه های کوچک از مرغ داری تا این زباله دانی در پیچ و خم و بالا و پایین جاده زیر بدن هم نوعانشان خفه شده بودند

و آنهایی که زنده بودند بعد از خارج شدن از این سُرسُره ی وحشت چه صدماتی دیده بودند پاهای نحیف شکسته و بالهای شکسته و گاهاً شاید گردن های خرد شده و باز هم مرگ ...

و آنهایی که هنوز زنده بودند چقدر بی آب و غذا در میان این زباله ها دست و پا بزنند و معصومانه جیک جیک کنند تا سرانجام تشنگی و گرنسگی مرگ آنها را رقم زند؟

به کجا رسیدیم؟ انسانیت ما کجا رفت؟
این شکنجه ها این مرگ ها این ظلم ها برا چیست؟عذای بهتر؟ارزانتر؟ آیا میارزد؟