گاهی زجر را در نگاهم بخوان من هم زجر میکشم من هم درد را میفهمم غم را میفهمم شاید باورت نشود اما محبت را هم میفهمم
من هم مثل تو هستم درک دارم نمیتوانم چیزی اختراع کنم اما احساس دارم
خودت را باور کن تو میتوانی بهترین دوستم یا بدترین دشمنم باشی
انتخابش با تو ست اما زندگی مرا زیرو رو میکنم
اگر دوستم باشی خوبی هایت را جبران میکنم باور کن از دوستانم بپرس به آنها ثابت کرده ام
تو برای اینکه محیط زندگی خودت را گسترش دهی فضای زندگی مرا گرفتی
تو برای اینکه از غذای بیشتری داشته باشی غذای مرا گرفتی مرا وحشی خواندی
تو برای علم خودت از جان من مایه گذاشتی از این علم سهم من هر روز محدودتر شدن است و زجر دیدن
تو برای اینکه با پوشیدن پالتوی پوست زیباتر شوی مرا کشتی و پوستم را کندی
و نمیدانم تو چرا هر روز در هر گوشه دنیا حیواناتی مثل مرا میگیری زنده زنده در آب جوش می اندازی زنده زنده پوست میکنی زحر میدهی شکنجه میدهی
چه بر تو کردم که این چنین با من میکنی؟
از من حمایت کن نه در برابر هم نوعانم بلکه از من حمایت کن در برابر همنوعان خودت
از من حمایت کن که بیشتر از تمام انسانها درد دارم این درد را هم خود انسانها به من هدیه دادند